درباره جوابیه برادر عزیزمان جناب آقای حبیبالله عسگراولادی گفتنیهایی هست که از آن میان تنها به چند نکته ضروریتر اشاره میشود و قبل از شروع لازم است از نظر لطف ایشان نسبت به نگارنده تشکر کنم و از خداوند تبارک و تعالی عاجزانه بخواهم که اینجانب را با حسنظن ایشان محشور فرماید.
۱. آقای عسگراولادی خطاب به نگارنده میفرمایند «شما بهحق فهرستی از تلاشهای هماهنگ سرویسهای جاسوسی آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس را در شکلگیری فتنه ۸۸ تحت پوششهای گوناگون در دهه اخیر ارائه فرمودید» ایشان به بند دوم از یادداشت کیهان با عنوان «سر و ته یک کرباسند» اشاره کردهاند که در آن آمده بود:
«فتنه آمریکایی-اسرائیلی ۸۸ به گواهی اسناد مکتوب و موجود، دستکم از ۱۰ سال قبل طراحی شده بود و تمامی مراحل آن بیکموکاست -تأکید میشود که بیکموکاست- براساس فرمول دیکتهشده مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس به اجرا درآمده است. از ۱۰ سال قبل، دهها تن از برجستهترین نظریهپردازان و مدیران کودتاهای مخملی با مأموریت آموزش و آمادهسازی سران و عوامل فتنه به ایران سفر کرده و مراحل مختلف و پلکانی فتنه را با هدف براندازی نظام اسلامی به آنان آموزش داده بودند که از جمله آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد؛
جان کین رئیس مرکز مطالعات دموکراسی در لندن و دانشگاه وستمینستر انگلستان و کارشناس ارشدMI6 -سرویس اطلاعات خارجی انگلیس- دوبار در مهرماه۱۳۷۸ و آبان۱۳۸۳، یورگن هابرماس مشهورترین نظریهپرداز نافرمانی مدنی در اردیبهشتماه سال۱۳۸۱، ریچارد رورتی از مسئولان برجسته و بلندآوازه عملیات سرّی سازمان سیا با گرایش جنگهای عقیدتی در خرداد۱۳۸۳، مانوئل کاستلز نظریهپرداز رسمی سازمان سیا و عضو کمیته خطرآمریکاD.C خرداد۱۳۸۵، جان هیک عضو برجسته اینتلجنتسرویس انگلیس اسفند۱۳۸۳، آلن تورن از سرویس اطلاعاتی فرانسه زمستان۱۳۸۰، یموتی گارتن اش دستیار آیزایا برلین و مشاور ارشدMI6 و صاحب نظریه معروف فشار از پایین و چانهزنی از بالا شهریور۱۳۸۴، اگنش هلر رهبر کودتای رنگی مجارستان اردیبهشت۱۳۸۴، آدام میچنیک از رهبران جنبش همبستگی لهستان و عوامل اصلی کودتای مخملی منجر به فروپاشی بهار۱۳۸۴، الکساندر اسمولار از رهبران کودتای رنگی لهستان اردیبهشت۱۳۸۴، مایکل ایگناتیف رهبر لیبرالهای پارلمان کانادا خرداد۱۳۸۴ و… که شرح مفصل مأموریت آنان با راهبرد مشترک و هماهنگ براندازی به درازا میکشد.
و اما تمامی این مأموران برجسته، در پوششهای آکادمیک به ایران آمده و برای سران و عوامل فتنه ۸۸ کارگاههای آموزشی برپا کردهاند. نگاهی به موضوعات آموزشی آنها و مقایسه آن با اظهارنظرها، مصاحبهها، یادداشتها و تحلیلها و تفسیرهایی که فتنهگران بر زبان و قلم داشته و دارند، بهوضوح نشان میدهد که سران و عوامل فتنه در تمامی ماههای قبل و بعد از فتنه ۸۸ و در سالهای حاکمیت مدعیان اصلاحات، آموزههای برگرفته از نظریهپردازان یادشده آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی را روخوانی و رونویسی میکردهاند. و این همه جدای از آموزشها و روابط خیانتآمیز دیگری است که سران و عوامل فتنه در خارج از کشور با کارشناسان برجسته سرویسهای اطلاعاتی دشمن داشتهاند. نظیر دوبار ملاقات آقای خاتمی با جورج سوروس صهیونیست، اعزام عوامل فتنه به دفاتر دوبی و لاهه هلند که الیزابت چنی، دختر دیک چنی با همکاری بنیاد هیفوس در این دو کشور برپا کرده بود و…»
جناب عسگراولادی تمامی موارد فوق را تأیید میکنند -که البته مستند و غیرقابل تردید نیز هست- بنابراین چگونه و با کدام توضیح میتوان در وطنفروشی سران فتنه ۸۸ و نقش آنان بهعنوان ستونپنجم آمریکا، اسرائیل و انگلیس کمترین تردیدی کرد؟
باید از استاد گرانقدر پرسید آیا سران فتنه ۸۸ یا به قول ایشان «فتنهزدگان» آشکارا و رسماً با منافقین، بهاییها، سلطنتطلبها، مارکسیستها و همه گروههای ضدانقلاب و برانداز ائتلاف نکرده بودند و مگر مورد حمایت مستقیم مالی، سیاسی و تدارکاتی آمریکا، اسرائیل، انگلیس نبودند؟ مگر نتانیاهو آنان را «بزرگترین سرمایه اسرائیل در داخل کشور» ندانسته بود؟ مگر اوباما به صراحت از حمایت همهجانبه سران فتنه -با ذکر نام- بهعنوان «یکی از اهداف استراتژیک آمریکا در ایران» یاد نکرده بود؟ مگر فتنهگران شعارهای رسماً دیکتهشده اسرائیل را به دفاع از رژیم صهیونیستی سر ندادند؟ مگر روز مبارزه با استکبار جهانی به نفع آمریکا شعار ندادند؟ مگر به ساحت عاشورای حسینی(ع) اهانت نکردند؟ مگر مسجد آتش نزدند؟ مگر تصویر حضرت امام(ره) را پاره نکردند؟ و… مگر دهها و صدها جنایت مشابه دیگر را مرتکب نشدند؟ تمامی این جنایات با حمایت و تأیید کسانی صورت پذیرفت که حضرتعالی سعی دارید آنها را فقط «فتنهزده» بدانید و نه «سران فتنه»! ممکن است بفرمایید که آنها خود را رهبران و سران فتنه ۸۸ نمیدانند و یا بفرمایید وطنفروشیها و جنایات یادشده را محکوم میکنند! خب، استاد بزرگوار! آدم زنده که وکیل و وصی نمیخواهد! و درحالیکه هیچیک از سران فتنه حاضر به محکوم کردن جنایات یادشده نیستند، حضرتعالی چه اصراری دارید که آنها را فقط «فتنهزده» بنامید؟! فتنهزده افراد بیخبر و سادهدلی بودند که فریب سران فتنه را خورده بودند. آیا از نظر جنابعالی، این افراد فریبخورده با کسانی که آنها را سران فتنه مینامیم هیچ تفاوتی ندارند؟! بهیقین آنها را یکسان نمیدانید، بنابراین سؤال بعدی این است که تفاوت آنان را در چه میدانید؟ آیا غیر از این است که چشم افراد فریبخورده در جریان فتنه ۸۸ به دستورالعمل آن چندنفر دوخته شده بود؟! بنابراین چه اصراری دارید که ثابت کنید این چند نفر سران فتنه نیستند؟! مگر برای این که «سرانفتنه» تلقی شوند باید چه ویژگیها و خصوصیاتی داشته باشند که نداشتهاند؟
۲. جناب عسگراولادی عزیز انکار نمیکنند، بلکه تأکید هم میفرمایند که فتنه ۸۸ مدیریت بیرونی داشته است و از این روی باید مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس را «سران فتنه» تلقی کرد. این برداشت که فتنه ۸۸ را مثلث یادشده مدیریت کرده است قابل تردید نیست و سران فتنه حقیرتر از آن بوده و هستند که طراح اصلی فتنه همهجانبه، عمیق و پرحجم ۸۸ باشند، ولی سخن آن است که «مدیریت بیرونی» چگونه و تحت مدیریت چه کسانی فتنه ۸۸ را در داخل کلید زده و دستورالعملهای خائنانه خود را از طریق چه کسانی در داخل کشور دنبال کرده است؟! و فتنهگران زیر کدام پرچم جمع شده بودند؟
۳. استاد بزرگوار خطاب به نگارنده می فرمایند «اینکه شما بگویید افرادی در داخل کشور سران فتنه بودند و بنده بگویم آنان فتنهزده بودند هیچ تغییری در نرخ اتهامات و جرایم و مجازاتهای آنها از سوی مردم و نظام حاصل نمیشود. ممکن است بنده همان داوری که شما در مورد آنها دارید را بپذیرم»
در این بخش از نامه آقای عسگراولادی نکته مهمی نهفته است که یقین دارم ایشان از آن غفلت فرمودهاند و اتفاقاً جان کلام همینجاست. اگر سران فتنه را فقط «فتنهزده» بدانیم ضمن آنکه واقعیات موجود را نادیده گرفتهایم، جنایات آنان را که وطنفروشی و ایفای نقش ستونپنجم دشمن از جمله آنهاست، در حد و اندازه افراد فریبخورده پایین آورده و از خیانتهای یادشده تبرئه کردهایم! در این حالت جناب عسگراولادی -با عرض پوزش و بی آن که بخواهند- برای کاستن از جرم و جنایت سران فتنه، به افراد سادهدل که فریب آنها را خورده بودند جفا کردهاند. آیا غیر از این است؟
۴. آقای عسگراولادی به ماجرای جنگ جمل و نصیحتها و اتمامحجتهای حضرت امیر علیهالسلام با اصحاب جمل اشاره کرده و نتیجه گرفتهاند که ایشان نیز در پی نصیحت «سران فتنه» یا به قول خودشان «فتنهزدگان» هستند در اینباره گفتنی است که؛
الف. مگر مسئولان نظام و مخصوصاً رهبر معظم انقلاب با سران فتنه اتمامحجت نفرمودند؟ ایشان در خطبه نمازجمعه ۲۶خرداد، آنان را به قانونگرایی دعوت کرده و از آشوبهای خیابانی برحذر داشتند و مدتی بعد از ستاد هر چهار نامزد انتخاباتی، پنج نفر را فراخوانده و نقطهنظرات آنها را به دقت مورد توجه قرار دادند و سفارشهای منطقی و پدرانهای فرمودند. به سران فتنه رسماً اعلام شد که اگر نسبت به سلامت انتخابات تردیدی دارند، نظام حاضر به پیگیری نظرات آنها و حتی بازشماری هر صندوقی است که آنان میخواهند. تعدادی از نمایندگان مجلس و صاحبنظران با موسوی، کروبی، خاتمی و هاشمی بهطور جداگانه ملاقات کردند و خواستار رویکرد آنان به قانون و پیگیری خواسته خود از مجاری قانونی شدند، اما سران فتنه به هیچیک از این نصیحتهای منطقی، قانونی و مستدل توجهی نکرده و به فتنهگری ادامه دادند.
گفتنی است که جناب عسگراولادی نیز روز دوشنبه ۲آذرماه۸۸ در مصاحبه با خبرگزاری فارس درباره همین افرادی که اکنون آنها را فقط «فتنهزده» مینامند، گفته بودند: «اصل مطالب را کسانی از خارج و عواملشان در داخل مدیریت میکنند که یکقلم مبلغ ۷۷میلیون دلار و یک قلم جدید مبلغ ۵۵میلیون دلار از کاخ سفید دریافت کرده و سازمان و ساختار خاص خود را داشته و گوششان به این حرفها بدهکار نیست. در حال حاضر شیب معتدل در جریانهای سیاسی طی میشود تا همه به این نتیجه برسند که باید چشم فتنه را کور کرد انشاءالله»
اکنون باید پرسید، جناب عسگراولادی عزیز! مبالغ کلان ۷۷ و ۵۵میلیون دلار که جنابعالی به آن اشاره فرمودهاید را چه کسانی در داخل کشور دریافت کردهاند؟ این که سخن خود حضرتعالی است، نیست؟! آیا مبالغ کلان یادشده -که البته فقط بخشی از بسیارهاست- وسط خیابان توزیع شده و یا آن که برای افرادی خاص فرستاده شده است؟! مانند آن مبلغ کلان که از سوی ملک عبدالله سعودی برای یکی از سران فتنه حواله شده بود!
فرموده بودید «اصل مطلب را کسانی از خارج و عواملشان در داخل مدیریت میکنند» بنابراین خود جنابعالی اولاً بر پیوند فتنه ۸۸ با بیرون تأکید ورزیدهاید و ثانیاً فرمودهاید که کسانی در داخل آن را مدیریت میکنند، یعنی اذعان دارید که افراد یادشده «سران فتنه» هستند.
نکته درخور توجه آنکه امروز با استناد به جنگ جمل میفرمایید باید آنها را نصیحت کرد، ولی در مصاحبه یادشده بعد از نصیحت سران فتنه تأکید میفرمایید که «آنها گوششان به این حرفها بدهکار نیست» که حق با شما بود و دیدیم که گوششان به هیچ روشنگری و نصیحتی بدهکار نبود. اما چرا امروز نظر دیگری دارید؟ چه تغییری در صورتمسئله پدید آمده است؟
ب. جناب آقای عسگراولادی به این نکته توجه نفرمودهاند که در جریان جنگ جمل، ابتدا حضرت امیر علیهالسلام، اصحاب و سران فتنه جمل را نصیحت فرمودند ولی بعد از آن که نصیحت و اتمامحجت در آنها تأثیری نکرد -و به قول آقای عسگراولادی گوششان به این حرفها بدهکار نبود- حضرت به میان آنها شمشیر کشیدند و فتنه جمل را با قلع و قمع فتنهگران فرونشاندند و اتفاقاً مادامی که سران فتنه جمل کشته نشده بودند دست از جنگ با آنان نکشیدند. آیا غیر از این بود؟ بنابراین استناد آقای عسگراولادی به برخورد حضرت امیر(ع) در جنگ جمل با نتیجهای که از آن گرفتهاند، همخوانی ندارد و سخن همان است که استاد گرانقدر در مصاحبه آذرماه۸۸ خویش به آن اشاره کرده و گفته بودند «در حال حاضر شیب معتدل در جریانهای سیاسی طی میشود -یعنی همان مدارا و تسامح با فتنهگران- تا همه به این نتیجه برسند که باید چشم فتنه را کور کرد انشاءالله» به بیان دیگر جناب عسگراولادی تأکید داشتهاند که بعد از آنهمه نصیحت و مدارا چارهای جز کور کردن چشم فتنه نیست.
۵. فرمودهاند «این که از آنسوی تیری پرتاب نمیشود نشان میدهد ممکن است گوش شنوایی باشد!» و پرسش آن است که آیا سران فتنه کمترین ابراز ندامتی کردهاند؟ و آیا کماکان بر طبل فتنه آمریکایی-اسرائیلی نمیکوبند؟ مگر جناب عسگراولادی نمیبینند که سران فتنه بهجای ابراز ندامت و پوزش از مردم بهخاطر آنهمه وطنفروشی و جنایت، همچنان در گفتار و رفتار از مواضع رسماً اعلامشده مثلث آمریکا، انگلیس و اسرائیل پیروی میکنند؟! استاد گرانقدر از سران فتنه چه موضع و یا بینش و منش همراه با اسلام و انقلاب و مردم و امام را دیدهاند که میفرمایند از آنسوی هیچ تیری پرتاب نمیشود؟! بهتر است بفرمایند بصیرت و حضور پرصلابت مردم، چشم فتنه را کور کرده است نهآنکه سران فتنه دست از وطنفروشی و جنایت کشیده باشند. آنها همچنان به تیراندازی مشغولاند ولی تیرهای زهرآگین آنان با سپر بصیرت مردم روبهرو و خنثی میشود.
۶. و بالاخره اگرچه درباره جوابیه آقای عسگراولادی گفتنیهای فراوان دیگری نیز هست ولی این وجیزه را با اشاره به یک نکته خاتمه میدهیم و آن جلب نظر ایشان به گفتهای از حضرت امام(ره) است، آنجا که تأکید میفرمایند اگر دیدید دشمنان اسلام و نظام از شما تعریف میکنند در کار خود تردید کنید و از آن دست بکشید. اکنون جناب استاد نگاهی به رسانههای دشمن بیندازید، همه آنها اظهارات این روزهای شما را نشانه حقانیت خود و ستونپنجم داخلی خود یعنی سران فتنه معرفی میکنند. دشمنانی که تا دیروز علیه شما بیشترین کینهتوزیها را داشتند، این روزها بیشترین تعریف و تمجیدها را نثار حضرتعالی میکنند. نه آنکه فقط تعریف و تمجید کنند، بلکه اظهارات این روزهای شما را با مواضع قبلی حضرتعالی به مقایسه نشسته و اصرار دارند مواضع این روزهای جنابعالی را مهر تأییدی بر کینهتوزیها و دشمنیهای خود علیه اسلام و انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی معرفی کنند.
حضرتعالی فرمودهاید که حاضرید آبروی خود را فدا کنید که باید عرض کرد؛ آبروی شما متعلق به خودتان نیست بلکه برآمده از یک عمر فداکاری و پاکبازی برای اسلام و مسلمین است و باعث افتخار همه انقلابیون. این گوهر ناب، گرانبهاتر از آن است که به دستاویزی در دست دشمنان برای حمله به اسلام و نظام تبدیل شود!
در خاتمه، اگر خداینخواسته جسارتی از این قلم به ساحت همیشه دوستداشتنی و قابلاحترام شما شده باشد، پیشاپیش عذرم را بپذیرید و بر من خرده مگیرید، چراکه شما خود اصرار فرموده بودید نظر کیهان در ذیل جوابیه حضرتعالی مطرح شود.
حسین شریعتمداری



