جناب آقای الیاس حضرتی
مدیرمسئول محترم روزنامه اعتماد
سلام علیکم
پاسخ شما و دوستان اصلاحطلب را در روزنامه اعتماد مورخ ۱۱بهمن۱۳۹۱ خواندم. پاسخ نامه قبلی شما را در تاریخ ۳۰دی۱۳۹۱ دادم اما کمکم داشتم ناامید میشدم، فکر کردم شما تمایلی به ادامه این گفتوگو ندارید، ولی بحمدالله مطالبی را قلمی کردید. فکر میکنم با پاسخ به نامه دوم شما میتوان از باب روشنگری مطالبی را عرضه داشت. البته یادآور میشوم در این گفتوگو بنده بهنمایندگی از حزب و جریان و گروه خاصی سخن نمیگویم، آنچه میگویم مسئولیت حسن و قبح آن با خودم است. فکر میکنم در این گفتوگوی ناصحانه انشاءالله دوطرف خیر خواهند دید و بنده برکات سیاسی و معنوی این گفتوگو را منکر نیستم. ضمن تقدیر مجدد مطالبی را که به ذهنم میرسد و برای ادامه گفتوگو مفید است، به عرض میرسانم؛
۱. گفتوگو باید ناظر به آنچه گفته شده و آنچه شنیده شده باشد. اگر فرآیند بیانیهای و اعلام مواضع جدید را طی نکند هدایتکننده نیست لذا پاسخ شما را ناظر به مفاد مکتوب خود ندیدم.
شما در نامه اول سخن از استبداد سیاسی و خودکامگی به میان آوردید. بنده راه برونرفت از این آفت را رجوع به آرای امام(ره) دانستم و عرض کردم امام فرمودند: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا گرفتار استبداد نشوید». شما اگر این آموزه امام(ره) را قبول ندارید، باید راهحل دیگری ارائه دهید.
میگویید دچار بنبست در گفتوگو شدهایم و هرچه جلوتر میرویم این انسداد بزرگتر و سترگتر میشود. عرض بنده این است که این انسداد چگونه به وجود آمده؟ و بیشک راه برونرفت از آن مثل روز روشن است. گفتوگو اصولی دارد که اولین آن پذیرش دوطرف بر چارچوب مشترک است. بنده سؤال کردم چرا دست اخلاص و مودت و صداقت رهبری را اعتنا نکردید و چرا برخی از خیمه انقلاب خارج شدند؟ شما اصلاً به این سؤال اعتنا نکردید. توصیه کردم رهبر انقلاب را فصلالخطاب بدانید آن را بیپاسخ گذاشتید و از آن عبور کردید. بلاخره اگر موضع خود را در این باب مشخص کنید قطعاً از انسداد بیرون میرویم.
۲. گفتهاید دغدغه بزرگ ما حرمت و میراث تشیع و ارزش عمومی جامعه و دولت دینی است.
سؤال من این است؛ در این دولت دینی شما جایگاه اصل ولایت فقیه کجاست؟ شما که دغدغه میراث تشیع و ارزش عمومی جامعه را دارید در روز عاشورای ۸۸ عدهای آمدند و شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه دادند و حریم و حرمت شعائر عاشورا را رعایت نکردند، شما که دغدغه دولت دینی و حفظ میراث تشیع دارید قطعاً باید جلوتر از همه ما سینه سپر میکردید و در برابر این حرمتشکنی میایستادید.
۳. فرمودهاید؛ «امروز نیازمند اجرای بدون تنازل قانون اساسی در تمامی ارکان و سطوح هستیم»
بنده صدق شما را در این بیان تخطئه نمیکنم، اما سؤال میکنم در این قانون اساسی شما و ما از ولایت فقیه، شورای نگهبان، حقوق اساسی ملت و… آیا سخن رفته است یا نه؟ پس چرا راهکارهای قانون اساسی را برای خروج از انسداد، دوستان شما نپذیرفتند و به اردوکشی خیابانی و شورش علیه امنیت ملی رضایت دادند و هنوز هم حاضر نیستند آن اعمال را محکوم کنند؟
۴. شما در نامه اول خود از خردگرایی و انصاف و میانهروی و اعتدال سخن گفتید و آن را گمشده جامعه امروز ما دانستید. از میانداری اهل افراط بیریشه نالیدید.
بنده هم عرض کردم وقتی در انتخابات سال ۸۸ عدهای آمدند مهر تقلب بر نتایج انتخابات زدند و علیرغم پیگیری و مذاکره رهبری با نمایندگان کاندیداهای معترض و مهلت ۱۰ روزه برای رسیدگی مجدد به ادعای آقایان و بازشماری تعدادی از صندوقهای رأی و مذاکره تعدادی از مسئولان کشور با آقایان، معالاسف هیچ راهحلی را برای اثبات حرف خود نپذیرفتند. شما آقایان چرا فریاد اعتدال و انصاف و خردگرایی سر ندادید؟ عرض کردم دههاهزار نفر در سراسر کشور از همین معتمدین مردم طی سه دهه گذشته انتخابات را برگزار میکنند اما دوستان شما به این امانتداران رأی ملت، تهمت تقلب زدند و حاضر نشدند در هیچ دادگاهی هم برای اثبات ادعای خود حاضر شوند و کفخیابان را برای اثبات ادعای خود انتخاب کردند. آیا این رویکرد یک رویکرد عقلانی معطوف به اعتدال و انصاف بود؟
۵. در پاسخ خود به حق اشاره کردید: «در کشور یک جریان وجود دارد که اداره کشور را در ستیز با باورها، سنتها و ارزشهای تاریخی این سرزمین معنا میکند و نیمنگاهی نیز به آن سوی مرزها دارد» و نیز فرمودید گروهی وجود دارد که «آزادی را در انکار اسلام و هویت دینی دانسته و عقلگرایی و تلاش برای ساخت ایران عزیز را در مقابله با دینگرایی و ارزشهای متعالی انقلاب اسلامی میداند»
سؤال ما این است رفتار شما با این جماعت که در حقیقت ضداسلام و ضدانقلاب هستند چیست؟ کارنامه مقابله شما با این جریان چیست؟ نقد علمی و عملی شما بر این جریان چیست؟ مگر همینها نبودند که در ۱۸تیر سال ۱۳۷۸ علیه نظام و مردم لشکرکشی کردند؟ مگر همین ها سربازان و افسران ناآرامیهای پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ نبودند؟ اینها به بهانه دفاع از شما و دوستان شما دست به آشوب زدند. در فتنه اول به بهانه دفاع از روزنامه سلام به خیابان ریختند و در فتنه دوم به بهانه تقلب در انتخابات. اگر شما با آنها در ادعایشان همصدا نبوده و نیستید چرا اعلام نکرده و نمیکنید؟ در این صورت پس چه گلهای از آنها دارید که بهصورت یک لبه قیچی به جنگ اسلام و انقلاب آمدهاند؟ در همین فتنه سال ۱۳۸۸ حداقل ۲۲ نفر شهید شدند که بنیاد شهید به آنها کد ایثارگری داده است و شهادت آنها را در ناآرامیها پذیرفته است. پاسخ این خونها را چه کسی می خواهد بدهد؟ آیا آنکه فرمان شورش را صادر کرده بیگانه است اما آنکه شورش را مهار و کنترل کرده و از امنیت ملی و اقتدار ملی دفاع کرده است باید پاسخگو باشد؟ در این ناآرامیها شماری از افرادی که به هر دلیل در این ماجرا کشته شدند بلاخره هموطنان ما بودند، مسئول خون آنها کیست؟ کسانی که بر طبل آنارشیسم و هرجومرجگرایی کوبیدند و فرمان نافرمانی مدنی صادر کردند مسئولیت مدنی ندارند؟
۶. شما در پاسخ خود از یک جریان و سیئات آن نام بردید که تنفس خود را در غوغاسالاری، شعارزدگی و افراطیگری میداند و…
فکر میکنم این مطلب را در ایامی که مردم به جریان اصلاحطلبی اقبال داشتند افراطیون برای معرفی رقبای خود می گفتند، ما هم به این حرفها بهعنوان نمک رقابتها عادت کرده بودیم و گلهای نداشتیم اما در یک دهه اخیر که مردم به اصولگرایان اقبال داشتند چرا باید این جریان منکر مردمسالاری باشد و رأی مردم را تزئینی بداند؟ چرا وقتی اصولگرایان در مصدر قدرت هستند باید به دنبال افراطیگری و غوغاسالاری بروند؟ فکر میکنم این داوری نسبت به آنچه گفتید صحیح نباشد. اصولگرایان هنگامی که در دوم خرداد۱۳۷۶ جناب آقای خاتمی مورد اقبال مردم قرار گرفت به او تبریک گفتند، همین آقای ناطقنوری که شما از او بهعنوان پخته سیاسی نام میبرید نامزد اصولگرایان بود، بهمحض اینکه شنید آقای خاتمی رأی آورده است اولین کسی بود که به او تبریک گفت به همین دلیل که آقای خاتمی در خرداد۱۳۷۶ و خرداد۱۳۸۰ مورد اقبال مردم قرار گرفت. با همین دلیل و مختصات آقای احمدینژاد در خرداد۱۳۸۴ و تیر۱۳۸۸ مورد اقبال قرار گرفت. چرا این سنتحسنه تبریک به فردی که مورد اقبال مردم قرار گرفت را دوستان شما رعایت نکردند و به منتخب ملت تبریک نگفتند؟ چرا این پختگی که در آقای ناطقنوری سراغ دارید در دوستان خودتان سراغ نگرفتید؟ ما که از شما انتظار تبریک نداشتیم، گله ما این است که یک پیروزی حتمی ملت، یک زورآزمایی بزرگ ملت در برابر ابرقدرتها و یک جشن عظیم را نادیده گرفتید و آرایی که میتوانست در سطح منطقه و جهان با قدرتهای بزرگ حرف بزند را به تیر تهمت تقلب آلودید. نتیجه انتخابات را که یک فرصت برای تحکیم برادری و وحدت ملی در سیاست داخلی بود به صورت تهدید در آوردید. اگر قیام تاریخی ملت ایران و قدرت آگاهی و بصیرت مردم در ۹دی نبود شاید اکنون من و شما اینجا نبودیم که آزادانه گفتوگو کنیم و همانها که در نامه خود مرقوم فرمودید؛ نیمنگاهی (بخوانید تمامنگاهی) به خارج دارند و آزادی را در انکار اسلام و هویت دینی میدانند، بر مقدّرات کشور مسلط میشدند و اثری از بنده و شما نبود.
۷. در جایجای پاسخ دوم شما تصویری از کشور و عملکرد دولت وجود دارد که بنده آن را واقعی نمیدانم. نوشتهاید: « نه در عرصه بینالمللی وضعیت خوبی داریم و نه در شرایط اقتصادی بسامانی به سر میبریم، شاخصها در تمام ابعاد نگرانکننده است»
به نظر میرسد این تصویری که از ایران میبینید همان است که برخی میخواهند به شما نشان دهند که دل در گرو انقلاب و اسلام ندارند. ملت ما آن زمان که بخشی از خاک خود را در اشغال دشمن داشت و در عرصه بینالمللی همه، طرف متجاوز را گرفته بودند و شاخصهای اقتصادی هم خیلی تعریفی نداشت، محکم و استوار ایستاده بود و خم به ابرو نمیآورد و مؤمنانه از انقلاب دفاع میکرد. آن روز کسی نگران چیزی نبود چون ما خدا را داشتیم، امروز که آوازه قدرت نظامی ایران، قدرت مردم در غلبه به جنگ نرم و سخت و نیز فروپاشی دیکتاتورهای وابسته به غرب را در منطقه شاهدیم نگران چه چیزی هستیم؟ امروز که تولید ناخالص ملی کشور هرگونه تحریمی را بیاثر یا کماثر کرده است، مردم در دشت و صحرا و معدن و کارخانجات تلاش میکنند و هرروز یک خبر خوب در باب پیشرفتهای کشور از اختراعات گرفته تا اکتشافات را شاهدیم نگران چه هستیم؟ روزگاری ما برای دفاع از خرمشهر کمترین سلاحی برای مقابله با تجاوزات نداشتیم احساس قدرت و عظمت میکردیم، امروز که در دفاع نظامی قدرت اول منطقه هستیم از چه چیز نگران هستیم؟ ما امروز عضو باشگاه اتمی جهان هستیم، ما امروز عضو باشگاه هواوفضای دنیا هستیم و جزء ۱۰ کشور اول جهان در فناوریهای نوین هستیم، شما فکر میکنید آمریکا و اذنابش دست روی دست گذاشتهاند و نگاه میکنند؟ طبیعی است اعمالی انجام دهند که بیشتر شبیه دیوانگی است، ما نباید از این دیوانهبازیها هراسی به دل راه دهیم. روزگاری آمریکاییها دست به دیوانگی زدند و نیروهای هوایی و زمینی را در طبس پیاده کردند که به امر خدا با خفت و خواری متلاشی شدند و باقیمانده آنها به پایگاههای خود برگشتند، امروز همان خدا با ماست، ما اگر شک کنیم فقط واقیعت را انکار کردهایم. ما نمیگوییم در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و بینالمللی مشکلات نداریم، ندانمکاری نداریم، اشتباه نداریم، اما چه دلیلی دارد با بزرگ کردن مشکلات، پیشرفتهای کشور را که با چشم سر میشود دید انکار کرد؟
مردم ما در انتخابات ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ اشتباه نکردند؛ اگر شما مردم روستاها و شهرهای کوچک را مردم بدانید و آرای آنها را در دفتر مردمسالاری کشور ثبت کنید، خواهید دید که مردم بهویژه محرومین و مستضعفان پشتیبان این کشور هستند و طی سالهای گذشته، شکاف سیاسی دولت و ملت و نیز شکاف طبقاتی کمتر شده است و این با تصویری که شما از انقلاب و مردم دارید مغایر است.
امروز گفتمان پیشرفت، عدالت و خدمت که مقام معظم رهبری تبیین فرمودند در کشور جایگاه خود را پیدا کرده است. مشکلات و اشتباهات را هرچقدر هم بزرگ کنید نمیتواند مثل پردهای بزرگ پیشرفتهای کشور را بپوشاند، این پیشرفتها به چشم میآید. اگر هم کسانی بخواهند نادیده بگیرند، مردم آن را نادیده نمیگیرند و در آرای بعدی خود در انتخابات ریاستجمهوری، این داوری را در نوع چینش آرا نشان خواهند داد. مطمئن باشید ایران هیچگاه در صد سال اخیر به اندازه امروز نیرومند نبوده است و جمهوری اسلامی ایران هیچگاه به اندازه امروز مقتدر نبوده است.
۸. الان در شرایط طلیعه انتخابات هستیم و شخصیتهایی که نام بردید مورد احترام هستند، اما برای اینکه قدرتبالفعل و واقعی آنان در چارچوب موازین قانونی به جامعه عرضه شود، لازمه آن ارائه طرح و برنامه به مردم و دفاع از آن میباشد و مردم هستند که تعیینکننده میباشند.
۹. از اینکه زیاد تصدیع دادم عذرخواهی میکنم. همچنین اگر در جایی عنان قلم از دستم رفت و جسارتی رفت پوزش میخواهم.
برای خودم و شما عاقبتبخیری آرزومندم.
حبیبالله عسگراولادی
۱۲بهمن۱۳۹۱




