asgaroladi preloading image

نامه سوم هفت اصلاح‌طلب

نامه سوم هفت اصلاح‌طلب

برادر ارجمند جناب آقای عسکراولادی

با سلام و احترام
ایام مبارک دهه فجر را به شما و ملت شریف ایران تبریک و تهنیت گفته و برای روح بلند شهدای انقلاب اسلامی و معمار بزرگ آن امام خمینی(ره) تعالی درجات خواهانیم.
با شما موافقیم که آداب گفت‌وگو باید رعایت شود و تعامل در چارچوبی که حیطه‌های آن مشخص گردیده صورت گیرد، اما این امر ضرورتاً بدان معنا نیست که نمی‌توان از ظرفیت‌های موجود در حوزه‌های دیگری برای پرسمان سود نبرد، اما از طرفی می‌دانیم که باید مانند قهرمانی که جوانمردی را در رقابت برمی‌تابد وارد حریمی نشویم که طرف مقابل را به‌ظاهر خلع‌سلاح کرده و باده پیروزی و مستی سرکشیم، چراکه اساساً محور گفت‌وگوی ما با شما برد و باخت نیست، نمی‌خواهیم چیزی را اثبات و حقی را پایمال نماییم. شما نیز صابون رفتارهای کیهانی و جدیداً روزنامه ایران به تن‌تان مالیده شده و می‌دانید که چقدر این حربه‌ها غیراخلاقی هستند. امروزه هرکه را می‌خواهند وادار به سکوت کنند از شیوه‌های تفتیش عقایدی بهره می‌برند؛ اینکه باید پاسخ را تنها با آری یا نه بدهی، این برای ما و شما زیبنده نیست. روشن است آنکه می‌گوید به اجرای بدون تنازل قانون اساسی پایبند هستم به ولایت فقیه نیز که یکی از ارکان این قانون است پایبندی دارد، اما اگر مدل وزن‌کشی و محاسبات عدد و رقمی در میان آید چگونه می‌توان صحت ادعاها را باور کرد؟ کدامیک به نظر شما پایبندی و تعهد بیشتری به قانون اساسی دارند آنکه ادعای ولایت‌اش گوش فلک را کر کرده بود و از هر ابزار غیراخلاقی برای حذف رقیب‌اش سود برده و می‌برد یا آنکه به احترام حکم حکومتی جور مخالفت برخی از همفکرانش در مجلس ششم را به جان خریده بود؟ آنکه در مقام ریاست‌جمهوری علیرغم عدم اعتقاد به برگزاری انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی تن به خواست رهبری داد یا آنکه به بهانه مخالفت با ابقای وزیرش یازده روز به حالت قهر در خانه نشست؟ تاریخ قضاوت خواهد کرد که پیش‌بینی‌های دوستان ما در جریان مناظره‌های انتخاباتی تا چه حدی از صحت برخوردار بوده است. آیا باید این بلا بر سر شما و همفکران‌تان می‌آمد تا آن سخنان را باور کنید؟ پس مهم ابراز زبانی نیست، مهم صداقت و درستی عمل است. این‌گونه نیست که فکر کنیم سیاست عرصه عمل اخلاقی نیست، اتفاقاً سیاست، آن هم سیاست اسلامی باید متکی به ارزش‌ها و اصول متقن اخلاقی و انسانی باشد. در غیر این صورت در لجن‌زار بی‌تقوایی و سیه‌رویی فرو می‌رویم و مصداق تئوری معروفی می‌شود که هدف وسیله را توجیه می‌کند.

درباره ولایت فقیه نظر ما را خواسته‌اید؛
مثل آنکه یادتان رفته بنیانگذار ولایت فقیه چه کسی بوده است؟ حتماً رابطه معنوی و عملی جریان فکری ما با آن رهبر کبیر را به خاطر دارید. ما مفتخر به آن هستیم که همفکران‌مان مورد وثوق کامل و اعتماد آن پیر سفرکرده بودند. نمی‌خواهیم نبش‌قبر نماییم اما در میان ده‌ها مورد تذکرات و ایرادات امام به جریان منتسب به شما، تنها به موضوع توانایی در اداره نانوایی اشاره می‌کنیم. اما از این گروکشی‌ها -که مثلا بفرمایید این را قبول دارید یا نه- به کجا می‌رسیم؟ ولایت فقیه ارزش متعالی و میراث با شکوه امام است، اما هم ما و هم شما می‌دانید که این نظریه یکی از مهم‌ترین نظریات در فقه شیعه است که توسط امام خمینی(ره) احیا و اجرایی شد. از سوی دیگر، چرا تلاش نمی‌کنیم که روح قانون‌گرایی و تمکین به روح قانون را در رفتارهای خود نهادینه نماییم؟ می‌پذیریم که روحیه تخطی از قانون تنها مختص ما و شما نیست، این امر به فقدان تربیت و تعامل تاریخی در استقرار قانون در کشور ما برمی‌گردد و تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله زیادی داریم. با این همه باید یادآور شویم که مهم‌ترین دستاورد و میراث مشترک ملت ایران در فردای پیروزی انقلاب اسلامی پذیرش و تمکین به قانون اساسی است. این قانون ارکان و بنیان‌های مهم و مختلفی دارد که ولایت فقیه یکی از اصلی‌ترین آن ارکان است. آن مردمانی که در رأی به قانون اساسی با رغبت و اشتیاق آن را پذیرفته‌اند، تمامی قانون اساسی را بدون تنازل و بدون ترجیح بندی به ماده‌ای دیگر و یا نؤمن ببعض و نکفر ببعض پذیرفته‌اند. ما به قانون اساسی پایبندیم و ولایت فقیه بخشی از این قانون است. تلقی ما این است که دیگر بخش‌های قانون اساسی هم به همین اندازه دارای اهمیت هستند. حال از شما می‌پرسیم چرا شما و دوستان‌تان آن‌قدر که به برخی ارکان قانون اساسی تأکید دارید به بخش‌های دیگر از جمله مواد مربوط به حقوق ملت و موادی که مسئولیت‌های مربوط به حاکمیت در برابر ملت را تأکید می‌کند، پافشاری نمی‌کنید؟ آیا همان‌گونه که برخی از همفکران شما در تلاش‌اند تا با روشی نادرست و رندانه امکان گفت‌وگو و فعالیت از ما و دوستان‌مان را با انگ ضدولایت فقیه بگیرند، شایسته است ما هم شما و آن‌ها را ناقضین و مخالفین حقوق ملت بدانیم؟ قانون اساسی میراث مشترک ملی و مذهبی ماست، این قانون عصاره استقرار نظام دینی در ایران است، اما این قانون هم وحی منزل نیست و دیدیم که چگونه به درخواست مردم و تأیید امام دچار بازنگری شد. این فرض را می‌پذیرید که اگر باز مردم بخواهند می‌توانند آن را تغییر دهند. آن‌چه در این میان از نظر ما قطعی است رأی و نظر مردم است. ما برخلاف برخی آقایان رأی مردم را زینتی نمی‌دانیم، ما در غیاب امام معصوم، حجت فعلیت یافتن هر حکم و نظری در حوزه سیاست را منوط به قبول نظر مردم می‌دانیم. شما نیک می‌دانید که امام اول و دوم ما دقیقاً بر اساس همین فرض مقبولیت مردمی، یکی ۲۵سال خانه‌نشین و دیگری تن به صلح با معاویه داد. مگر این کلام حضرت امیر در زمان بیعت در مدینه را فراموش کرده‌ایم که فرمودند: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله علی العلماء ان لایقار…» هر حکومتی تنها می‌تواند به خواست و اراده ملت مستقر شود. اقتدار را باید حق اخلاقی حکومت کردن معنا کرد.
هنوز طنین رسای امام در بهشت‌زهرا را فراموش نکرده‌ایم که حتی اگر پدران ما برای دوران خود حکومتی را انتخاب کرده‌اند این لزوماً نمی‌تواند برای نسل‌های بعد اعتبار داشته باشد. فارغ از مجادلات حقوقی این نظر، آیا معنایی جز پذیرش رأی و نظر مردم در بالاترین درجه داشته است؟
باید در این‌جا یادآوری شود که همین قانون اساسی زمینه‌های نظارت مردم بر تمام ارکان را فراهم دیده است. تمام مناصب در جمهوری اسلامی چه مستقیم و غیرمستقیم با رأی و نظر مردم انتخاب می‌شوند. فارغ از شیوه اجرا و روش این کار، از منظر تئوری قانون‌گذار پذیرفته که حتی رهبر نیز با نظر غیرمستقیم مردم انتخاب می‌شود و مجلس خبرگان از سوی مردم این مهم را در اختیار دارند. اگر رأی و نظر مردم بی‌اعتبار بود چرا در قانون اساسی برای مجلس خبرگان حق نظارت و در صورت ضرورت و ساقط شدن ارزش‌های مورد تأیید در قانون اساسی در رهبر مستقر، اجازه برکناری وی را دارا هستند؟
هر تعبیر و برداشت دیگری درباره ولایت فقیه با میراث امام در تعارض است و یادآور آموزه‌های خلافتی و غیرمردمی است. هر امری منوط به رأی و خواست مردم است و این امر تنها از بستر یک قرارداد اجتماعی که اکثریت جامعه صحت و امکان تحقق آن را پذیرفته‌اند امکان‌پذیر است. حکومت بازتاب اراده و خواست مردم است، اما باید با صراحت بفرمایید که جایگاه جمهوریت در این تفکر کجاست؟ مردم صاحبان اصلی این کشور هستند، هرگونه تردیدی در این‌باره به مثابه نادیده گرفتن روح قانون اساسی است و تاوان عدم درک آن بسیار سخت خواهد بود.

برادر عزیز!
درباره تندروی‌ها و مرزبندی با طیف برانداز اشارتی داشته‌اید؛
ما هم با شما موافقیم که دوطرف، بلکه اکثر کسانی که در این سال‌ها در ایران فعالیت سیاسی داشته‌اند به این بیماری -تندروی- و آفت گرفتار آمده‌اند. این حتی منحصر به ما و شما هم نیست. آیا اپوزیسیون خارج از کشور که به‌ظاهر آزادی عمل هم دارد با اعتدال و میانه‌روی و خردورزی رفتار می‌کنند؟ آیا آنها در سابقه خود تندروی، رادیکالیسم، جنگ مسلحانه و کشتار مردم بی‌گناه در کارنامه خود ندارند؟ اگر قرار است جامعه مطلوبی داشته باشیم همه ما باید به نقد نظری و عملی خود بپردازیم، اما اینک تمرکز ما بر گذشته نیست، باید تنها از گذشته پلی به سوی آینده زد و از خطاها و سوءتدبیرها اجتناب کرد. مثلا از شما که عضو باسابقه هیئت منصفه مطبوعات هستید می‌پرسیم؛ آیا در سالگرد انقلاب اسلامی نحوه برخورد با تعدادی از روزنامه‌نگاران و حمله شبانه به مطبوعات اصلاح‌طلب کاری سنجیده و خردمندانه است یا تحمیل هزینه‌ای گزاف به ساحت نظام و ارزش‌های انقلاب اسلامی در باب آزادی بیان و آزادی حق تبادل اطلاعات؟
اما چه کسی است که می‌تواند ادعا کند که هم می‌توان اصلاح‌طلب بود و هم برانداز! مفهوم اصلاح‌طلبی همان‌گونه که در ذاتش هویداست با هر رادیکالیسم و انقلابی‌گری و البته تغییرات ساختاری در تعارض است. اگر غیر این باشد که نمی‌توان نامش را اصلاحات گذاشت! براندازی سر دیگر طیف افراط و تندروی در داخل است که در نامه قبل بدان اشاره داشته‌ایم و نیازی به تفسیر بیشتر نیست.

جناب عسکراولادی!
رفتارهای خارج از عرف و اردوکشی‌های خیابانی پسندیده نبوده و نیست. بی‌تردید در انتخابات ۸۸ رفتارهایی بروز کرده که چندان قابل‌دفاع نیست. اما شما بگویید آنچه در کهریزک با فرزندان مردم روا داشته شد درست بود؟ رفتار و حمله وحشیانه برای بار دوم به کوی دانشگاه زیبنده بود؟ جالب است که به معلول‌ها اشاره دارید اما یا عامداً یا سهواً چشمان خود را بر علل اصلی بروز بحران می‌بندید. البته ما وضعیت شما را درک می‌کنیم و از محدودیت‌های شما باخبریم. دردناک‌تر اینکه در تمام آن حوادث تلخ رهبر انقلاب واکنش نشان داده و آن را جنایت نامیده‌اند. اما افکار عمومی از خود می‌پرسد چگونه است که دانشجویی برای انجام تظاهرات مسالت‌آمیز حکم‌های سنگین قضایی می‌گیرد و متهمان اصلی کهریزک نه‌تنها محاکمه نمی‌شوند بلکه همچنان منشأ فسادهای بزرگ برای نظام اسلامی هستند.

جناب عسکراولادی!
بر اساس ماده ۲۷ قانون اساسی شرکت در تجمعات مسالت‌آمیز بدون اخذ مجوز آزاد است. آیا به قول مسئولان انتخابات، آن ۱۴میلیونی که به مهندس موسوی رأی داده بودند حق هیچ‌گونه اعتراض مسالمت‌آمیزی نداشتند؟ آیا راهپیمایی باشکوه و مدنی مردم تهران که به گواه شاهدان بیش از ۳میلیون نفر در آن با کمال آرامش شرکت کردند، کاری خلاف مصالح نظام بود؟ در راهپیمایی مذکور حتی یک نفر شعار نداد، هیچ اعتراضی جز در قالب سکوت صورت نگرفت، مردم ایران بلوغ و نجابت خود را در آن اعتراض بزرگ نشان دادند، اما طرف مقابل چه کرد؟ آیا از خود تا حال پرسیده‌اید که رفتار صداوسیما در آن بحران چگونه بوده است؟ رفتار نهادهای نظامی و امنیتی چگونه بوده است؟ همان‌گونه که تظاهرات بعدی و آشوب‌ها و درگیری‌های متعاقب آن مسئولیت‌زا است، در پاسخ به سؤال شما باید گفت، برخوردهای خشونت‌آمیز با مردم در خیابان نیز تحت هرعنوانی نیز مذموم و محکوم است. شما که به شایستگی از حکومت دینی سخن گفته‌اید، برخی رفتارها را مقایسه کنید با رفتار امام ما در شنیدن خبر تعرّض به خلخال زنی یهودی در شهر انبار!
اما برادر عزیز! چرا نمی‌خواهید بپذیرید که موضع‌گیری نهادهای مجری و ناظر انتخابات در سال ۱۳۸۸ موجب بروز ابهاماتی گردید. چه لزومی داشت که با همه حمایت‌هایی که از رئیس‌جمهور صورت می‌گرفت، مقاماتی که مسئولیت‌شان در انتخابات ایجاب می‌کرد که بی‌طرفی خود را حفظ نمایند وارد این کارزار شوند؟ مثلا واجب بود که برخی از اعضای شورای نگهبان به نفع یک کاندیدا سخنرانی نماید؟ آیا در این کشور سخنرانان و حامیان دیگری وجود نداشتند؟
شما بهتر می‌دانید که در برخی کشورها برای پرهیز از این‌گونه شائبه‌ها، رئیس حکومت، دادستان‌عالی، فرماندهان ارتش حتی حق شرکت در انتخابات را ندارند، از این باب که مبادا شائبه طرفدای از کاندیدای خاصی به ذهن متبادر شود.
ما در برابر برخی بی‌قانونی‌ها سکوت کردیم، اما شما چرا در برابر واژه «خس و خاشاک» سکوت کردید؟ آیا آن ۱۴میلیون شایسته این بی‌احترامی بودند؟ ما در برخی موارد درست عمل نکردیم اما شما در برابر وجدان خود پاسخ دهید؛ آن مظلومانی که هزینه‌های سنگین دادند و اراده‌ای هم برای دفاع از حقوق‌شان وجود نداشت، باید چه می‌کردند؟ ضمن تأیید تأکید حضرتعالی بر حفظ حقوق حاکمیت، ولی حقوق حقه مردم چیزی نیست که در سایه حقوق حاکمیت بی‌رنگ شده و اصالت خویش را از دست بدهد، مخصوصاً مردمی که امکانی برای دفاع از حقوق پایمال‌شده خویش نداشته باشند. مهم حمایت از مردمی است که امکانی برای دفاع از حقوق پایمال‌شده خود ندارند.
اما به نکته جالبی اشاره داشتید؛ اینکه در این ۱۰ سال اقبال مردمی به اصولگرایان شده است و اصلاح‌طلبان ظرفیت پذیرش این امر را نداشته‌اند. شما را انسان با اخلاقی می‌شناسیم، واقعاً به این سخنان باور دارید؟ اینکه در این ۱۰ سال اقبال مردمی با شما و همفکرانتان بوده؟ اصولگرایان در ۱۰ سال اخیر همواره در انتخاباتی بدون رقیب مسابقه داده‌اند، از انتخابات هفتم مجلس به این سو، همواره اصلاح‌طلبان را ردصلاحیت کرده‌اند. اینک که با شما سخن می‌گوییم بخش زیادی از دوستان ما در زندان هستند، فضا برای هرگونه فعالیت سیاسی روزبه‌روز محدودتر می‌شود. به این می‌گویید اقبال مردمی؟ با تمام تنگناها و محدودیت‌ها در همین انتخابات پیش روی ریاست‌جمهوری و شوراهای شهر و روستا، اگر امکان حضور اصلاح‌طلبان با شرایط عادلانه فراهم شود آنگاه پاسخ خود را خواهید یافت. اصولگرایان تنها در انتخابات شورای دوم شهرها که با قهر مردم روبرو گردید و به پای صندوق‌های رأی نیامدند، توانستند با کسب یک‌دهم آرا در مقایسه با ادوار پیش، به صورت دمکراتیک برنده شوند. حتی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۴ مجموع آرای ریخته‌شده به سبد اصلاح‌طلبان در مقایسه با مجموع سبد آرای اصولگرایان به طرز فاحشی بالاتر بود. اصولگرایان باید خوشحال بوده باشند که آن موفقیت تنها به دلیل تنوع کاندیداهای اصلاح‌طلبان محقق شده بود. به هر حال اگر از این پایگاه اجتماعی اطمینان دارید، این گوی و این میدان.

برادر بزرگوار ما!
از شوکت و عظمت ایران عزیز سخن رانده‌اید که سخن حقی‌ست و البته جای شکر دارد که می‌پذیرید وضعیت در حوزه‌های اقتصادی، مدیریتی و بین‌المللی خوب نیست! همین اندازه هم جای شکر دارد. اما باید یادآوری کرد که این دولت اصولگرا، بالاترین تخلفات قانونی و تخطی‌های فراوان و بی‌نظیری در عبور از مصوبات قانونی و مصوبه‌های مجلس و از همه مهم‌تر قانون اساسی دارد. کافی است تا به رفتارهای ایشان با نهادهای قانونی مخصوصاً مجلس شورای اسلامی نگاهی بیاندازید، اما مسئله در اینجا نیست، مهم نوع راهبرد به مدیریت کلان اداره کشور است. ما دارای توان موشکی بازدارنده و از نظر نظامی قدرت اول آن هستیم که جای شکر دارد، اما ضمن افتخار به دستاوردها و زحماتی که در حوزه‌های نظامی و علمی به دست آمده باید از خود پرسید آیا انقلاب اسلامی برای ورود به عرصه رقابت‌های نظامی پدید آمد؟ انقلاب برای این تحقق یافت تا بهره بهتری از مواهب دین اسلام و آزادی‌های سیاسی و مدنی و عدالت اجتماعی ببریم. شما نیک می‌دانید که شاخص‌های قدرت در جهان تغییر کرده است، دیگر با نگاه به زرادخانه‌های یک کشور درباره قدرت آن داوری نمی‌کنند. مثال روشن آن کشورهای کره شمالی و جنوبی هستند؛ اولی دارای قدرت نظامی بالا و هسته‌ای است، در عوض مردمانش از قحطی و گرسنگی در حال عسرت و فشار هستند و کشورشان پادگان بزرگ نام دارد، دیگری با امکانات نظامی محدود، جزء ۱۰ کشور در باشگاه تریلیون دلاری‌هاست. به سرنوشت مالزی بنگرید؛ در طول سی سال گذشته چه اتفاقی در این کشور روی داده که به یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی منطقه شرق دور بدل شده است. قدرت یک کشور به رفاه و رضایت‌مندی مردمانش می باشد، به ارزش پول ملی، شاخص‌های اشتغال و رفاه و تأمین اجتماعی مربوط می‌شود. چرا راه دوری برویم، مگر اتحاد جماهیر شوروی سابق رقیب غرب در مسابقه تسلیحاتی و رقابت‌های فضایی نبود؟ آنها بزرگ‌ترین اشتباه‌شان این بود که در اولویت‌های خود ناخواسته و یا زیر فشار غرب تغییر داده بودند. از اولویت اول رفاه و افزایش ثروت و توسعه اقتصادی به اولویت دیگری با عنوان رقابت تسلیحاتی و فضایی دست یافتند، از نتیجه این اقدام حضرتعالی بهتر اطلاع دارید. ما باید کاری کنیم که هرکس گذرنامه ایرانی را می بیند به آن احترام گذارد، راه نیل به این مهم نیز جنجال‌آفرینی و غوغاسالاری نیست. امروز در امر اشتغال با فاجعه روبرو هستیم، نرخ تورم بر اساس شاخص های رسمی نزدیک ۳۰درصد و بر اساس آمارهای واقعی بیش از این می‌باشد، بانک‌ها در حال ورشکستگی هستند، شاخص فلاکت رکوردی بی‌سابقه زده است، اما شگفت‌انگیز است که اجازه دهیم دروغی بزرگ و روشن –از فرط تکرار- به‌عنوان حقیقت حتی در نظر بزرگوارانی چون شما جا بیفتد. هر اقتصاددانی می‌داند که تورم یک ضربه بزرگ دولت‌ها به فرودست‌ترین و محروم‌ترین اقشار هر کشور است. به نظر جنابعالی آیا این درست است که شبانه از جیب محرومان برداریم و بامدادان با دمیدن در بوق و کرنا و با اهداف انتخاباتی روشن، همان یا بخشی از آن را به‌عنوان عیدانه به خودشان بدهیم؟ آن هم در حالی که تولید ثروت متوقف شده، چراغ اشتغال رو به افول است بهره‌وری واژه‌ای است فراموش شده…
با این همه با این نظر شما موافقیم که در دوران دولت فعلی فاصله طبقاتی کمتر شده است. تفسیر ما از این سخنان چنین است؛ این دولت دست به هدم کامل طبقه متوسط زده و با گسترش فقر، طبقه متوسط را به طبقه پایین نزدیک کرده است، در حالی که باید عکس این امر اتفاق می‌افتاد. حال با یک روش ساختاری برای گسترش فقر برای همه آحاد جامعه روبرو گشته‌ایم. با این همه بر این باوریم که شما وضعیت را بهتر می‌دانید اما معذوریت‌های شما نیز قابل درک است!

جناب عسکراولادی!
با این همه نمی‌توان تنها از گذشته و تلخی‌ها سخن راند و راهی به سوی آینده تعبیر نکرد. ایران کشوری استثنایی با مردمانی بزرگ است، چنانچه هرچه زودتر از سیاست‌های غلط دست کشیم ضرر نکرده‌ایم. ما نمی‌توانیم بدون توجه به عرصه تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی افق جدیدی را برای سال ۱۳۹۲ ترسیم کنیم. یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای گذر از بحران‌ها بازگشت و اعتماد به مردم است. این تفکر باطل و خطرناکی است که عده‌ای تصور می‌کنند با ایجاد امنیت ظاهری می‌توانند مسائل را حل نموده، بر مشکلات فایق آیند. انتخابات آتی می‌تواند پیوند‌دهنده مجدد قلوب و نوعی حرکت به جلو مبتنی بر آشتی عمومی باشد. این انتخابات می‌تواند قواعد و استاندارد انتخاباتی را زنده و به تمام گروه‌های وفادار به قانون اساسی امکان رقابتی شفاف و رقابتی دهد. چنین انتخاباتی می‌تواند موجب تضمین ثبات و امنیت داخلی و خارجی کشور باشد، مردم را دلگرم نموده و آنها را به پای صندوق‌های رأی آورده، ثبات و منافع ملی را تضمین کند. بدیهی است دولتی برآمده از انتخاباتی همه‌گیر و سالم می‌تواند با پشتوانه قوی به مذاکره با قدرت‌های خارجی برای حفاظت و حضانت از منافع ایران اسلامی در تمامی حوزه‌ها بپردازد. ما به سهم خود برای تحقق چنین شرایطی دستان خود را به سوی شما و هر دلسوز و علاقه‌مند به اعتلای اسلام و ایران دراز می‌کنیم.

در پایان باید اذعان نماییم، در شرایطی که بوق و کرنای جنجال‌آفرینان بلند است، شما دست به کار بزرگی برای تداوم این گفت‌وگوها زده‌اید. تاریخ از این منش به نیکی یاد خواهد کرد.

ابراهیم اصغرزاده- الیاس حضرتی- جواد حق‌شناس- سعید لیلاز- رضا نوروززاده- مسعود سلطانی‌فر- اسماعیل دوست

نظرتان را بنویسید

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید

فهرست مطالب