بسمه تعالی
جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی
سلام علیکم
احتراماً نامه سرگشادهای که شما به نام سازمان متبوع خود به تاریخ ۲آبان۱۳۸۱ برای اینجانب و آقای دکتر محمدرضا خاتمی، با احترام و احساس مسئولیت ارسال داشتهاید را در تاریخ ۴آبان۱۳۸۱ دریافت کردم و از این حرکت شما استقبال میکنم، ولی اینجانب بنا بر اعتقاد و التزام به قانون اساسی و نظریات امام خمینی(ره) با عنوان سازمان متبوع شما پاسخی نمیتوانم داشته باشم، چراکه برای آن مشروعیت و رسمیت ثابت نیست. مبنای قضاوت درباره سازمان متبوع شما، نظریه بنیانگذار جمهوری اسلامی در نامه مورخه ۳۰بهمن۱۳۶۶ نسبت به ماهیت فکری و سیاسی نهضت آزادی است. اگر امام را رهبر ملت و قاضی عادل و مرجع واجدشرایط بدانیم که میدانیم، حکم و نظر وی را برای حیثیت وجودی و تاریخی و سیاسی تشکلها، باید حجت بدانیم. ما و اکثریت ملت ایران حکم امام را حجت شرعی خود میدانیم ولو شما را خوش نیاید. همچنین مرجع قانونی صدور پروانه برای احزاب که کمیسیون ماده ۱۰ احزاب است، سازمان متبوع شما را فاقدصلاحیت برای صدور پروانه فعالیت حزبی دانسته است. دادگاه نظام جمهوری اسلامی ایران نیز سازمان متبوع شما را غیرقانونی اعلام کرده است. در عینحال به احترام سوابق خوب اولیه شما -که قبل از پیروزی و کمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سالیانی سابقه همراهی و فعالیت در نهضت اسلامی ملت ایران را داشتهاید- مایلم بهعنوان شخص خودم، پاسخ نامه شما را به شخص خودتان بدهم و این پاسخ ارتباطی با مسئولیتم در جمعیت مؤتلفه اسلامی و دبیرکلی آن ندارد. گرچه به هر دلیل، مردم ما سالهاست که شاهد بیمهری شما و دوستانتان به امت و امام بودهاند و بنده بهعنوان پاسدار انقلاب اسلامی نمیتوانم تأسف عمیقام را نسبت به آن بیمهریها و نامهربانیها اعلام نکنم و از خداوند متعال برای شما و دوستانتان توفیق نجات از این سرنوشت ناخواسته را مسئلت ننمایم.
اما در خصوص مطالبی که در نامه مطرح کردهاید:
از گفتوگوهای مکتوب استقبال کردهاید و خواستار نهادینه شدن فرایند گفتوگو برای روشنتر شدن واقعیت و حقایق، فهم بهتر محدوده اختلافات و کاهش تشنجات سیاسی نامطلوب شدهاید. معیار گفتوگو را «باورهای قرآنی» و «آموزههای اصیل این کتاب آسمانی» ذکر کردهاید؛
این سخن درستی است اما رفتار شما و سازمان متبوع شما در ۲۰سال گذشته و شیوه طرح مسائل در همین نامه، مغایر با این معیار بوده و هست. باورهای قرآنی و آموزههای اصیل قرآن اقتضا دارد که طرح موضوعات و نظریات و لحن و شیوه نوشتار و گفتار بر اساس حکمت و موعظه حسنه باشد، نه متهم کردن و رفتار سیاسی ویژه!
آیا رفتار سازمان متبوع شما و خود شما و دوستانتان با امام خمینی(ره) و با انقلاب اسلامی و قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی ایران، با معیارهای قرآنی سازگار بوده و هست؟ متاسفانه رفتار شما در این سالها بهگونهای بوده که بهعنوان یک اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی برای آمریکاییها مطرح شدهاید و آنها به رفتار و گفتار و مواضع شما طمع کردهاند! آیا اگر برابر معیارهای قرآنی رفتار و گفتار میداشتید آمریکاییها و رسانههای بیگانه اینطور از شما استقبال میکردند و ساعتها برنامه و رسانه خود را در اختیار شما و دوستانتان میگذاشتند؟ تصور میکنید رفتار شما و مواضع سازمان متبوع و دوستانتان با امام خمینی(ره) بهعنوان رهبر مردم و مرجع تقلید و ولی فقیه در قانون اساسی، بر اساس این معیار بوده و اکنون نیز هست؟! آیا در همین نامه، به این معیار پایبندی نشان دادهاید؟ کدام معیار قرآنی است که در نامهای به این کوتاهی این همه سوءظن و تعابیر نامطلوب را -بهقول خودتان به دو حزب بزرگ- اجازه بدهد؟ مانند:
«اگر اراده اصلاح و تغییر مشی در رهبری هر دو جریان اقلیت و اکثریت وجود داشته باشد … طرفین مجبور به اتخاذ مواضع منطقی در برابر میلیونها نفر میگردند و میتوان امیدوار بود اتخاذ منطقی بر عملکردهای واقعی طرفین در عمل سیاسی نیز اثرگذار باشد و رفتارهای خشونتگرا و قانونگریز و به دور از انصاف تعدیل گردد»
قابل ذکر است که پس از اینهمه سخن و مواضع خشونتبار در نامه نوشتهاید:
«برای مؤثر بودن هرچه بیشتر این گفتوگوها، شرط لازم آن است که طرفین از بهکارگیری زبان تهمت و افتراء و برچسب زدن به یکدیگر پرهیز نمایند»!!
مهمترین بحث در این نامه موضوع «التزام» بهجای «اعتقاد» به قانون اساسی است، گفتهاید: جمعیت مؤتلفه اسلامی مرتباً «اعتقاد» به قانون اساسی را بهعنوان پیششرط حضور و فعالیت احزاب و گروهها تبلیغ میکند، چنین موضعی ناصواب است. پیشنهاد کردهاید: گفتوگو و تعامل میان نیروهای سیاسی بر گرد محور التزام به قانون اساسی باشد. در این خصوص مطالبی را در چند بند عرضه میدارم؛
الف. اگر معیار گفتوگو را باورهای قرآنی و آموزههای اصیل آسمانی میدانید، آیا در این خصوص هم «التزام» به این باورها مطرح است یا «اعتقاد»؟!
ب. اگر اعتقاد به قانون اساسی بهویژه در اصول ثابت و لایتغیر آن -که مربوط به اسلامیت و جمهوریت نظام است- وجود نداشته باشد، چگونه «التزام» به این اصول ایجاد میشود؟
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله تا پایان آیه (بقره۲۸۵)؛ رسول در رسالتش تا به هرآنچه از طرف خداوند متعال بر او نازل شده است ایمان و اعتقاد محکم نداشته باشد، چگونه میتواند بار رسالت را بر دوش بکشد؟ و مؤمنون که همگی اعتقاد مستحکم (ایمان) به خدا و ملائکه و کتب و رسل پروردگار دارند و پیروان و ادامهدهندگان راه رسول اکرم(ص) هستند آیا میتوانند بدون اعتقاد و ایمان و باورهای قلبی به اسلام، التزام عملی داشته باشند؟ مگر میشود مسلمانی بدون اعتقاد به اسلام، به نظام جمهوری اسلامی التزام عملی داشته باشد؟ اگر هموطنانی غیرمسلمان که دارای تبعیت نظام جمهوری اسلامی هستند نیز خود را ملزم به نظام اسلامی میدانند باز بر اساس اعتقاد آنها است که چون در این نظام زندگی میکنند باید التزام عملی به قانون اساسی این نظام داشته باشند، بهطور مسلم باز التزام آنها بر اساس اعتقاد است و اگر این حکم برای غیرمسلمانان است نمیشود مسلمانان ایرانی را که اکثریت قریببهاتفاق مردم این کشور بزرگ هستند مشمول حکم غیرمسلمان کرد. آیا میتوان بدون «اعتقاد» به فصل اول قانون اساسی، که درباره اصولکلی و مبانی و معیارهای جمهوری اسلامی است، به فصل سوم و پنجم که در خصوص حقوق ملت و حاکمیت ملت است «التزام عملی» داشت؟ مگر میشود کسانی اعتقادی به حقوق ملت و حاکمیت مردم نداشته باشند و آنگاه خود را عملاً به آن ملتزم بدانند؟ وقتی کسی یا گروهی اعتقادی به اسلام یا اسلامیت نظام ندارد، عمل او به اسلام و قانون اساسی جمهوری اسلامی و اصول و مبانی آن از روی بیاعتقادی است، آیا چنین عملی مورد قبول خدای متعال و قرآن کریم و عقل و دانش است؟ نتیجه چنین تفکری همان سرنوشت تلخ مجاهدین خلق است، زیرا وقتی برخی از عناصر آن تحت تاثیر آموزههای مارکسیستی، اعتقاد خود را به اسلام از دست دادند و میخواستند «اعلام موضع» -یعنی علنی کردن اعتقاد کمونیستی خود را- داشته باشند، سران آن سازمان ازجمله حنیفنژاد به برخی از اعضا -که نام آنها را لازم نیست اعلام کنم- گفتند میتوانید بدون اعتقاد به اسلام، نماز بخوانید و خود را ملزم به آداب اسلامی کنید!! آنها این کار را کردند ولی مدت کوتاهی به طول نینجامید و انحراف آنها برای مردم آشکار شد و عدم صداقت آنها کار را بر آنها دشوارتر از بقیه کرد. شاید هم امروز، آنها که بهصراحت اعلام میدارند که اسلامیت را بهصورت قید یا صفت بر جمهوری نمیپسندند، صادقتر از کسانی باشند که با همین اعتقاد بهخاطر برخی ملاحظات آن را پنهان نگه داشتهاند.
بنده معتقدم جدایی برخی، از باورهای دینی و آموزههای اسلام، آسیبی به انقلاب وارد نمیکند. انقلاب چه پیش از وقوع و چه پس از وقوع از این تلخیها زیاد دیده است، اما شیرینی رویشها به تلخی اینچنین ریزشها، آنقدر زیاد بوده که آسیبی به نظام وارد نشده و نمیشود، حتی اکنون که برخی جسارت و گستاخی را به آنجا رساندهاند که رو به اهانت به اعتقادات مردم آوردهاند. ما آن را گامی در جهت آگاهییابی مردم و روشن شدن افکار عمومی میدانیم، تا صفوف اهل ایمان از اهل نفاق و فریب بیشتر تمیز داده شود.
جناب آقای دکتر یزدی
در نامه از انسداد نهادها و نیروهای سیاسی در جمهوری اسلامی ایران یاد کردهاید و همه را -از درون یا بیرون از حاکمیت- دچار انسداد جدی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی دانستهاید و نظام جمهوری اسلامی را دچار وضع بحرانی «تعادل ناپایدار» دیدهاید؛
این سخن تازهای از شما نیست. بیش از ۲۰سال است بهمناسبتهای مختلف از این انسداد یاد کردهاید و کوشیدهاید وضع را بحرانی نشان دهید و باز تجربه نمیآموزید و همواره تصور کردهاید که قدرتهای بیگانه در ایران اسلامی چهها خواهند کرد و همیشه این تحلیلهای برخاسته از وضع بحرانی سازمان متبوع شما به خطا رفتهاند و باز آن را تکرار کردهاید با اینکه به کرّات ملت مسلمان ایران خطا بودن چنان تصوری را ثابت کردهاند. ما میدانیم و همه میدانند که کشور دچار مشکلات است و این مشکلات نیز اکثراً بهخاطر دوگانگی ذهنیت و بینش و تفکر و راهکارهای برخی گروهها و مدیرانی است که وحدت بینش و تفکر با مردم ایران و با نظام جمهوری اسلامی خالص ندارند، ولی ما انسداد سیاسی را برای گروهها و عناصری که از اسلام ناب محمدی(ص) و از مردم خوبمان و از نظام جمهوری اسلامی خود را جدا کردهاند مییابیم و برای نهادها و نیروهای نظام، اینطور نمیدانیم و واقعیت هم همین است. آنچه که از آن بهعنوان انسداد یاد میشود در ذهن کسانی است که نمیتوانند حقایق انقلاب و نظام و اراده مردم را درک کنند و گرفتار باورها و آموزههایی هستند که آن را در تضاد با اسلام و انقلاب میبینند و شاید هم از اثرات التزام ظاهری بدون اعتقاد باشد!
کسانی که در دهه اول انقلاب گرفتار جاذبههای مارکسیسم و سوسیالیسم بودند و اکنون گرفتار جاذبههای لیبرالیسم و مدرنیسم هستند و چون در ذهن آنها، آن آموزهها و آرمانها پایه و اساس است، در انتخاب راهکارهای اسلام ناب دچار تردید میشوند. چنین کسانی اگر بتوانند اسلام را به نفع آن آموزهها مصادره کنند، حیات فکری دوزیستی را طی میکنند و اگر نتوانند، متوسل به خروج میشوند و در هر حال آنها هستند که دچار انسداد سیاسی میشوند.
شما حادثه تلخ ۱۴اسفند را به یاد دارید؟ وقتی این رویکرد قلابی در نهضت اسلامی به سد ملت و نظام برخورد، آهنگ خشونت پیشه کرد و عناصر اصلی آن چون صبر و متانت مردم را دیدند و راه به جایی نبردند، اقدام به کشتار هفتم تیر و هشتم شهریور و کشتار امامان جمعه و مردم در محراب و مسجد و بازار و کوچه و خیابان کردند تا بالاخره ذلیلانه به دریوزگی بیگانگان گریختند و به نهایت انسداد رسیدند و این سرنوشت، مسلماً نصیب هر گروه یا اشخاصی خواهد شد که به این راه گام بگذارند.
جای امیدواری است که شما قبول دارید که راه برونرفت از انسداد، از خارج از نظام نیست و یا عبور از جمهوری اسلامی نمیباشد و راهحلهای درون نظام جمهوری اسلامی را پیشنهاد کردهاید؛
از طرفی خودتان اعتقاد دارید همه نیروها و از جمله خودتان -که خود را از نیروهای ملتزم به نظام میدانید- دچار انسداد سیاسی هستند، پس حداقل چون خودتان را در انسداد سیاسی میدانید، علیالقاعده باید راهحل برونرفت از انسداد را از درون نظام بپذیرید و آن را یک واجب ملی و دینی بدانید و از راههای ناصواب که در گذشته طی شده و معجزهای ندیدهاید به صراط مستقیم برگردید که راه عقلانی پیوستن به اقیانوس عظیم ملت اسلام است و بس!
باید متذکر شوم که جمعیت مؤتلفه اسلامی، درباره حضور و فعالیت احزاب و گروهها، نظرش همان نظر قانون اساسی است و حضور هیچ حزب و سازمانی فضا را برای مؤتلفه اسلامی تنگ نمیکند.
باید بپذیریم اظهارنظرهای مختلف در مجلس محترم خبرگان قانون اساسی، امری طبیعی و ازجمله حقوق انسانها و اعضای مجلس خبرگان قانون اساسی است، ولی آنچه حاصل آن مجلس و بازنگری قانون اساسی و تنفیذ امام و حضرت آیتالله العظمی خامنهای و رأی ملت است، مناط و معیار است و مطالبی که درباره بحثهای آن مجلس ذکر کردهاید، سندی افتخارآمیز برای آزادی بیان دیدگاهها در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی است نهاینکه دلیلی بر التزام بدون اعتقاد باشد.
تعهد و التزام به قانون اساسی نیز اصلی پذیرفتهشده در بین ملتهای آزاد است، اما در نظام اسلامی مگر میشود بدون اعتقاد و ایمان، تعهد اسلامی و التزام عملی داشت؟
اسلام را نیز باید مطابق آنچه نازل بر رسول اکرم(ص) شده است، مطابق کلام خداوند متعال و روایات پیامبر و امامان معصوم پذیرفت. در تاریخ اسلام، قرائتهای گوناگون بیشمار است ولی آنچه موجب نجات و سعادت در دنیا و آخرت میشود اسلام و دین خالص است.
جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی
امروز که این نامه را مینویسم هردوی ما در سرازیری هفتادسالگی به سوی سرنوشت حتمی روان هستیم. دیگر آن طراوت و تازگی فعالیتهای سیاسی و هیجانات و احساساتی که مختص جوانی است از من و شما گذشته است. بیاییم با جدیت و صمیمانه، قدری به دین و دنیای این ملت بهویژه جوانان بیندیشیم و از رهگذر این اندیشه توشهای برای آخرت خویش برگیریم. ما در سرزمینی گفتوگو میکنیم که تربت آن هنوز عطر خون پاکترین و شریفترین و صادقترین انسانها را با خود دارد. ما در دیاری به سر میبریم که بزرگترین خداشناسان و دینشناسان در آن به سر میبرند و برای برپایی نظامی الهی خون صدهاهزار جوان و پیر و زن و مرد هزینه شده است. این بنای عظیم که به همت و فرزانگی و استقامت امام خمینی(ره) بنیان نهاده شده، اکنون کعبه آمال مجاهدان و مبارزان راه خدا در اقصینقاط جهان است و آبادی و خرمی این بنا همیشه مورد حسد و کینه آمریکا و استکبار جهانی بوده است. در طول دو دهه از حیات انقلاب اسلامی نسلی تربیت شده است که با ایمانتر و معتقدتر از دو نسل دیگر، انقلاب را صیانت خواهد کرد و بدونشک انقلاب اسلامی را در ابعاد جهانی بهتر از نسلهای اول و دوم مدیریت خواهند نمود. انشاءالله تعالی اسلام بهواسطه خلوص و پاکی این نسل، جهانی خواهد شد؛ ما و شما و تمامی تشکلهای درون نظام باید تجربیات خود را به کمک چنین نسل افتخارآفرینی در اختیارشان بگذاریم، ولی اگر کمکی نمیتوانیم به آنان بکنیم حداقل سد راه ایمان و اراده خللناپذیر آنها نشویم و اجازه دهیم این نسل حرف و پیام خود را به جهان ارسال نماید.
اکنون بحمدالله حوزههای علمیه در سراسر کشور پرقدرتتر از همیشه رشد کردهاند. هیچوقت اسلام در ایران اینقدر قوی و گسترده حضور پیدا نکرده بود. مراجع عظام تقلید ما، فضلای گرانقدر و اسلامشناسان دانشگاهی و محققان فرهیخته هرروز رخدادهای جهان را رصد میکنند و با علوم روز و تحولات جهانی آشنایند. با چنین قدرتی نظام هیچگاه دچار انسداد نخواهد شد و صاحب واقعی این کشور یعنی حضرت صاحبالامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با دعای مستجابش همه ما را مدد خواهد فرمود.
مجموعه حوادث جهان بهویژه در چند سال اخیر بهگونهای طی مسیر کردهاند که بوی عطر ظهور منجی بشریت بهنحوی استشمامشدنی است. بیشک همه باید باور داشته باشیم که حضور ما باید «ممدّ ظهور» باشد نه خدایناکرده «مخل ظهور»!
از خداوند برای خودم و شما عاقبت خیر میخواهم؛ این دعایی است که امام بزرگوار همواره برای خود از خدا طلب میکرد. امروز که به گذشته نگاه میکنم و برخی همراهان را بریده و یا به پسراهه رفته میبینم، واقعا برای آنها متاثر و متاسف میشوم. از خداوند میخواهم به فضل و کرم خود همه ما را به راه مستقیم هدایت فرماید.
حبیبالله عسگراولادی



